أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
152
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
زياد ، و پس از او ابراهيم بن هشام مخزومى . ابن فهد مىگويد كه ابراهيم به طور افراطى خودمحور بود . گفتهاند كه در منى در خطبهاش گفت : شما از داناتر از من سؤال نخواهيد كرد ! در اين وقت عالمى از عراق برخاست و دربارهء قربانى پرسيد كه واجب است يا مستحب ؟ او نتوانست جواب دهد . شايد اين خبر هم ناشى از برخوردهاى انتقادى تند با امويان باشد . پس از ابراهيم ، محمد بن هشام و سپس نافع بن علقمهء كنانى امارت مكه را بر عهده داشتند . در خلافت يزيد بن وليد ، يوسف بن محمد بن يوسف ثقفى كه دايى وليد بود به امارت مكه رسيد . وى تا پايان خلافت وليد ، عهدهدار اين منصب بود . در زمان يوسف بود كه خليفهء اموى دستور دستگيرى ابراهيم بن هشام و برادرش محمد را داد كه هر دو زمانى امارت مكه را داشتند . وقتى آن دو را به شام بردند ، در آنجا به خاطر مسائلى كه مربوط به دورهء امارتشان بود ، شلاق خوردند . سپس آنان را به كوفه فرستادند و خالد قسرى را هم نزد آنها بردند و عامل كوفه هر سه را زندانى كرده چندان شكنجه كرد تا همگى در يك روز از روزهاى محرم سال 126 مردند . همچنين در خلافت يزيد بن وليد ، عبدالواحد بن سليمان بن عبدالملك به امارت مكه رسيد . « 1 » ابوحمزهء خارجى در امارت عبدالواحد بن سليمان بود كه ابوحمزه خارجى در ذىحجهء سال 129 با سپاهى عظيم به مكه يورش برد و عبدالواحد كه نتوانست در برابر او بايستد ، در روز عيد قربان به مكه گريخت و شهر را براى ابوحمزه رها كرد تا بر آن سلطه يابد . اين ابوحمزه در آغاز از شيعيان على بن ابىطالب عليه السلام و نامش مختار بن عوف از اهالى حضرموت بود . وى سالها همراه حُجّاج به مكه آمده ، مردم را به خروج بر ضد امويان دعوت مىكرد . وى در مكه با عبدالله بن يحيى كندى ملاقات كرد . اين عبدالله
--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 173 .